- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 16:20
گر آمدی آرام بیا... امشب قرار است دست من در خواب به دست هایت رسد... باقر دیلمی
مرغک خسته ی من - تاریخ: 1396/9/10 ساعت: 16:33
مرغک خسته ی من به کجا آمده ایروی این بام چراغ ها خاموشنفس سرد زمستان غریب "ها" شده بر تن دیوار و درمگر چه این بام که می بینی اش انگارکمی بیشتر از بام تو است یا ز همسایه کمی بیشتر استبرف آن لیک کم استبام من بیش ولی برفش کممرغک خسته ی من به کجا آمده ایخانه در مه خواب استو نفس هایم سردفصل سرمای غم اندو...
حرف کمی نیست - تاریخ: 1396/9/10 ساعت: 16:33
حرف کمی نیستصحبت یک عمر بی تو خندیدنبی تو خوابیدنو بی تو ماندن استحرف مرگ رازقی های در انتظار پشت شیشه هاستحرف این است که من دیگر نمیتوانم شب را راضی کنم تا پشت به من بنشیند تا موهای اورا ببافمتا سنجاق های یادگاری ات را برای نشانه در موهایش بگذارم...حرف این است که دیگر نمیتوانم خورشید را به خانه بیا...
شاید در دریا ریل کشیده باشند - تاریخ: 1396/9/10 ساعت: 16:33
شاید در دریا ریل کشیده باشند تاريخ : جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ | 23:4 | نویسنده : م صباحی تنها نشسته امدر آن اسکله ای که قرار گاهمان بودو کشتی هاییکه اثری از آنها نیست...نه تو هستینه کشتی هاو نه مسافرهانمیدانم...شاید در دریاریل کشیده باشند... باقر دیلمیبرچسبها: شعر عاشقانه, بهترین اشعار, باقر دیلمی, اشعا...
هنوز هم می شود - تاریخ: 1396/9/10 ساعت: 16:33
هنوز هم میشوددر قطببرایت گل بهاره چید...هنوز هم میشود در آتشدنبال یخ بودیا اینکهستاره ای رادوقدمیِ خورشید دید...یا دستهای باد را گرفت...هنوز هم میشودقطره های باران را شمرد...باور کن...بدون تو غیر ممکن ترین ها همممکن میشوند...اما نمیدانم...آیا بعد از تو میشود خندید؟ باقر دیلمی
تک بیت - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 23:53
می کِشد با عشوه ای حرف از دهانم روز بعدآنچه پیشش کرده ام اقرار یادم می رود باقر دیلمی
من تورا توبه کردم - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 23:53
من تورا توبه کرده امتو بگوجهنمی تر از من هم هست؟ باقر دیلمی
همه چیز به هم می ریزد - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 2:31
همه چیز بعد از آمدنت به هم میریزدخورشید در بامدادیخ های داغلاله های قطبیستاره ها در روزو فقط منم که هنوز همانگونه دوستت دارم...همه چیز به هم می ریزد و دیدنی میشودبیشتر از همهچهره ی شرمنده ی مرگپیش تقدیر و کار و بار به هم ریخته شانوقتی چند ساعت بعد از مرگم آمده باشیو من زنده شده باشم... باقر دیلمی #ت...
شومینه - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 2:31
تابستان رسیدشومینه اماهنوز روشن استآنجا چه میسوزد؟خودت خوب ببینچقدر از تو خاطره دارم... باقر دیلمی